جمعه ۲۶ آذر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

چرا بر بهاییان ایران آن رفت که همه ‌می‌دانیم؟ مسئول کیست؟


هفته نامه "هفته" هفته نامه ایرانیان مقیم کانادا، مطلبی تحت عنوان "چرا بر بهاییان ایران آن رفت که همه ‌می‌دانیم؟ مسئول کیست؟" به قلم آقای خسرو شمیرانی، منتشر کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست؛ شما را دعوت می کنم که این مقاله زیبا را بخوانید:

درشماره‌ی گذشته بحث اصلی هفته به روز جهانی حقوق بشر اختصاص داشت. اما واقعیت این است که برای بسیاری از مردمان به طور عام و برای ما ایرانیان به طور خاص، هرروز می‌تواند روز یادآوری اهمیت حقوق بشر باشد. حضور دکتر فریدون وهمن، استاد ایران‌شناس دانشگاه کپنهاگ، در مونترال، دلیلی شد تا در این شماره نیز به یکی از غم‌بارترین گوشه‌های نقض‌ حقوق بشر در ایران بپردازیم. گوشه‌ای که در آن نه‌تنها ماموران و حکومتی‌ها و سیاست‌گذاران گوناگون‌ِ یک‌ونیم قرن اخیر دستان خود را به جنایت آلودند بلکه جامعه نیز تا همین سال‌های اخیر به سکوتی سهم‌ناک گرفتار شد. سکوتی که خواه‌ناخواه و آگاهانه یا نا‌آگاهانه مهر تاییدی بر سرکوب‌ها زد. دراین میان سکوت آن بخش از جامعه که به لحاظ حرفه‌ی خود مسولیت اطلاع رسانی و آگاهی‌دهی را پذیرفته بود، (دانشگاهی، نویسنده، هنرمند، روزنامه‌نگار و ...) دردآورتر می‌نماید. این گروه که منِ روزنامه‌نگار نیز به آن تعلق دارم از انجام مسولیت خود سرباز زدیم، همانطور که الان در باره گروه بزرگتر دیگری، مسولیت خود را به جای نمی‌آوریم. ما 160 سال در برابر سرکوب هموطنان بهایی خود سکوت کردیم و امروز در برابر فشارهای ضدانسانی که بر هموطنان افغانی‌مان در ایران می‌رود چشم بسته‌ایم.

یک و نیم قرن از ظهور دین بهایی در ایران می‌گذرد و درد و فشار برای آنها همواره وجود داشته است. در سی سال گذشته اما، اعتقاد به آیین بهائی جرم تعریف شد، ناچیز حقوق بازنشستگی‌ سالمندان بهایی که عمری به ایران خدمت کرده‌بودند، قطع شد، جوانان آنها از رفتن به دانشگاه محروم شده، کودکان و نوجوانان در دبستان و دبیرستان تحقیر شدند. این گروه از هم‌میهنان ما تنها وتنها به «جرم» باور مذهبی‌شان به بند کشیده شده و آنها را وادار به تحمل حبس و شکنجه کردند. آنها آزار دیدند و از خانواده جدا شدند. خانه‌اشان را به آتش کشیده و ابزار کسب نان شبِ فرزندانشان را با قانون شرع‌شان مصادره کردند، گورهای مردگان آنها را تخریب کردند، آنها را به خاطر اعتقاداتشان، اعدام کرده و از سرزمین‌شان، از ایران مقدس‌شان راندند. 

اینکه در این یک‌قرن‌ونیم گذشته، حاکمان بنا به مصلحت قدرت و شارعان به دلیل ترس از دست دادن نفوذ عوامفریبانۀ خود، فرمان و فتوای سرکوب صادر کرده‌اند شاید تعجب بر انگیز نباشد. بیشتر قدرتمداران تاریخ، همواره انسانیت را به قدرت بیشتر فروخته‌اند. و روحانی‌های بی‌نصیب از روحانیت نیز همیشه و در همه جای جهان، در نهایت فریبکاری، برای حفظ دنیا و مادیات به تبهکاری‌ها و انسان کشی‌ها روی آورده‌اند. متاسفانه این روند در تاریخ شگفت انگیز نیست. آنچه آه از نهاد بر می آورد سکوت جامعه و گاهی همراهی فعالانه بخش‌هایی از آن با چنین وحشیگری‌هایی است. راز پنهانی نیست که آنچه به پیروان بهاییت در ایران رفته است، همواره به دست گروه‌هایی از خود ما عملی شده‌است. در مقابل هر مقام دولتی صادر کننده فرمان و هر آخوند فتوا دهند ده‌ها و صد‌ها و هزاران تن از ما روانه شدیم، بهاییان را آزار دادیم و گاه دست به خون این هموطنان خود آغشته کردیم. چرا؟
و البته سوال دیگری نیز مطرح می‌شود: با فرض اینکه تمام اتهامات وارده به «بهائیت» به عنوان یک «گروه»، اثبات شده باشد، (امری که هرگز هیچ محکمه‌ی صالح و حتی ناصالحی به آن اقدام نکرده است) کدام قانون و کدام اخلاق آنچه بر زن و مرد و کودک و پیر و جوان بهایی در ایران رفته است را توجیح می‌کند؟

دراین شماره سعی کرده‌ایم درحد توان در این رابطه ایران آگاهی رسانی کنیم. هدف ما جانبداری از یک دین و آیین نیست و معتقدان به تمام ادیان و تفکر‌های موجود در جامعه ایرانی به یک اندازه برای ما محترم هستند و هیچ‌کدام تنها و تنها به دلیل اعتقادات بر دیگری برتر و یا از دیگری پست‌تر نیستند. نکته اینجاست که سوالات بالا پاسخ می‌خواهند و ما آن‌ها را مطرح کرده و در حد توان به آنها می‌پردازیم. شما خوانندگان عزیز نیز می‌توانید در یافتن پاسخ ما را، جامعه‌ی خود را یاری کنید.